احمد رضایی! روزگار غریبی ست نازنین… پیش تر ها پدرها درس انسان بودن به پسران می آموختند.. قدیمها پند پدر شنیدن عین حکمت بود. قدیم ها پسر هایی که از پدر می بریدند  حکایتشان حکایت پسر نوح بود که با بدان بنشست و خاندان نبوتش گم شد.

این روزها، پدرها می شوند محسن رضایی، خود باخته، خود فروش، بی هویت.. پسرها می شوند احمد رضایی. پدر ها می شوند دکتر روح الامینی، پسرها می شوند محسن روح الامینی. این روزها پسرها به زر و زور و تزویر  پشت پا می زنند و حقیقت را فریاد می کنند. این روزها پسرها به دست پدرهایشان به قتل  می رسند، این روزها پدرها پسرها را به قربانگاه می برند.

یادت گرامی احمد رضایی. تو را هم بعد از مرگت شناختم. فرصت اندک  است برای آنکه حرف حق می زند. تو را زمانی شناختم که  دیگرمیان ما نبودی. می توانستی باشی. کافی بود چشمهایت را ببندی و مثل آقا زاده های دیگر  بر سر خوان نعمتی که پدرت با بی شرافتی و رذالت و حق را ناحق کردن  برپا کرده تکیه بزنی. اما تو حقیقت را برگزیدی و تاوانش را دادی. افسوس که فرصتی برای اسطوره سازی نیست، جسد تو را به خاک می سپارند و پدر بی مقدارت نفس راحتی می کشد  و این داستان هم فراموش خواهد شد. حقیقت اما هرگز فراموش نخواهد شد. اگر چه آن را در پستوی خانه نهان باید کرد. گفتم که …روزگار غریبی است نازنین.

پی نوشت:

حتما لینک صحبت های مرحوم رضایی را  گوش بدهید. مخصوصا بخش مربوط به آقای خاتمی و نقش ایشان در روند قتل های زنجیره ای بسیار درخور تامل است