خشونت مرد بر علیه زن ، خشونت مذهب بر علیه زن ، خشونت دولت بر علیه زن … داستان اورکا اما همه ی اینها هست و هیچ کدام از اینها نیست .

من نمی دانم از آن کلاس سی نفره استعدادهای درخشانِ مملکت ، چند نفرشان درخشان ماند . مهم هم نیست . خیلی طول نکشید تا زندگی به ضرب ترکه حالیمان کند که همچین آش دهن سوزی هم نیستیم . دست کم من یکی را که انصافاخوب ادب کرد .اما عجیب دلم می خواهد بدانم کدامشان به جز من ، هنوز اورِکا را به خاطر می آورند . برایم مهم است  بفهمم که آیا این حسرت فقط حُکم من بوده ؟

 از خاصیت عینک ته استکانیش بود یا دهن همیشه خدا بسته اش یادم نیست ، ولی  کسی  تحویلش نمی گرفت . حتی استعداد عجیبش در ریاضی هم نتوانست آن ترکیب موهای زبر و مقنعه اتو نخورده  و صورت کمی چاق و پر از جوش را خنثی کند . در تمام طول آن سالها هیچ وقت هیچ رفیقی نداشت . چروک خورده در خودش ته کلاس می نشست و در یک کتاب فرو می رفت

  به چشم من نامرئی بود تا آن زنگ تفریح کذائی که سرش را از کاغذ پاره های روی میزش برداشت و نمی دانم تحت فرمان کدام هیجان ناشناخته فریاد زد : » کشف کردم ، کشف کردم ، بُعد چهارمو کشف کردم!».

 ما هم به سهم خود با شلیک خنده ای اهریمنی ندایش را پاسخ دادیم . قربانی با پای خود به مسلخ آمده بود . بساط عیشمان جور شده بود .

 آنروزها من جانور دو پائی بودم به هیئت دختری هفده ساله . یک شیطان ماده . سخت سیاستمدار. تئوریسین همه نوع تقلب و شیطنت و قانون شکنی و باز از صدقه سری زبان چرب و چهره گول زننده ام ، محبوب معلمها .

 پیشنهاد لقب اورِکا هنوز از دهنم در نرفته بود که دیگر کسی به اسم خودش صدایش نمی زد . و من از اینکه تخیلم تا این حد اوج گرفته بود ، مست خوشی بودم .

 کنکور را که دادیم ، هر که رفت به دنبال قصه خودش .

اورِکا سه سال بعد خود کشی کرد . می گفتند جسدش را زیر نگاه بی کاره مردمی که در دسته های صد تائی هردو طرف رودخانه جمع شده بود ، بیرون کشیده اند .

 اورِکا کاش مرا نبخشیده بود یا  تلافی کرده بود . کاش کمی به اندازه من پلید بود . کاش آنروز که پای پله ها لیز خوردم و وسایلم پخش زمین شد ، کرکر خندیده بود .

نکرد . نبود .  نخندید . به جایش خودکارم را از روی کاشیها برداشت و به سمتم دراز کرد . به پهنای  یک لحظه نگاهمان به هم رسید . همین . من عصبانی از دعوت آن چشمهای خجالتی به دوستی ،  خودکار را قاپ زدم و  به  کلاس که رسیدم دیگر به آن فکر نمی کردم.

… و تمام عمرم به آن فکر خواهم کرد .

اورکا : به معنی «یافتم » . نسبت داده شده به داستانی از ارشمیدس که در آن برهنه از حمام بیرون می دود و فریاد می زند اورکا