ساعت سه صبحه ، چشمام داره روی هم میوفته که پامیشم تا قهوه درست کنم .با اینکه میدونم باید هفت صبح بیدار بشم و برم سرکار اما یک چیزی درونم منو وادار می کنه که بیدار بمونم و ببینم سرنوشت فیلم اصغرفرهادی چی میشه . و وقتی ساعت پنج و نیم صبح مدونا پاکت رو باز می کنه و میخونه : ایران ….بی اختیار اشکم سرازیر میشه …. دیگه خوابم نمیاد ، پرشدم از یک حس که تمام رگ های بدنم رو طی می کنه و ضربان قلبم رو بالا می بره . احساس غرور می کنم  و چقدر شیفته ی مرام اصغرفرهادی میشم وقتی در چندثانیه زمانی که داره از صلح طلبی ما مردم حرف میزنه . او می تونست مثل بقیه فقط از دوستان و همسرش تشکر کنه ، او می تونست تنها روی صحنه بره… نه با بازیگرش …او می تونست ….. اما او میدونست چشم های یک ملت به اوست ، و او میدانست برای ما مردم اصلا نه جایزه مهمه و نه فیلم …برای ما فقط این مهمه  امشب اسم ایران برای تحریم ، برای ترور، برای بمب اتم و برای هیچ چیز بدی برده نمیشه و او با علم به این نکته از مردمی صلح طلب نام برد که عاشق دوستی و محبت اند.

دوم

اولین بار که فیلم جدایی نادراز سیمین را دیدم، نیمه کاره رهایش کردم و بلند شدم ، راستش حوصله دیدن دردهای بیشتر انهم در سینمایی که ادم برای فراموش کردن ناراحتی ها، بسراغش میرود ،از توانم خارج بود . از این جریان ماهها گذشت اما با اینکه در تمام این چندماه تعریف و تمجیدهای بسیاری از فیلم دیدم اما دوباره بسراغش نرفتم ، نرفتم تا همین یکی دوهفته قبل … احساسم بعد از پایان فیلم یک گیجی محض بود ، میدانستم یک شاهکار بی نظیر را دیده ام ، این احساس را وقتی فیلم دیکتاتور بزرگ چارلی چاپلین را برای اولین بار روی پرده سینما دیدم، هم بسراغم امده بود …. و چقدر به هنر فرهادی رشک بردم که می تواند این چنین تقابل دروغ و راستی را در جامعه ای که دروغ ، میرود تا جزء ارزش هایش شود ، به تصویر بکشد .

سوم

دیشب که فرهادی جایزه گرفت من تنها نشسته بودم اما میدانستم تمام ایرانی ها در هرجای دنیا در ان لحظه و هرزمان که خبر این اتفاق را بشنوند یک حس مشترک را تجربه می کنند . حسی بینظیر که سالهاست فراموش کرده ایم . حسی که بعداز بازی ایران و استرالیا هم بسراغمان امد ، حسی که در صبحی که اسم خاتمی از صندوق ها درامد هم بسراغمان امد . هیچ وقت این حس مشترک را نباید دست کم گرفت ، در این روزگاری که یاس و نومیدی تنها رهاورد برای زندگی ماست در روزگاری که ترس جنگ ، ترس از گرانی دلار و فقیرتر شدن ما ، ترس از رفتار جنون امیز حکمرانان  و هزار و یک ترس دیگر دارد خفه مان میکند،  یک امید ، یک حس مشترک غرورامیز می تواند نجات دهنده باشد .  دیشب فرهادی به همه دنیا فهماند و رساتر از هر رهبری به دنیا نشان داد حساب ما مردم از دولتمردان جنگ طلب دیوانه جداست . او از صلح گفت ، از صلح طلبی ما مردم نازنین

چهارم

فرهادی عزیز ، هزار کلام حرف دارم اما منظور همه انها یک جمله است ….. ممنونم ….بابت شب زیبایی که برای یک ملت  به تصویرکشیدی ممنونم