دستم رو گرفت و کشوند سمت اطاق خواب،  پرتم کرد تو رختخواب و شروع کرد دگمه های لباسم را باز کردن  ، گازم گرفت، بوسم کرد،  بالا پایین شد ، نفس نفس زد و تلاش کرد اما  اون عصای جادویی  موسی از جاش جنب نخورد. نیم ساعت همین جوری الکی زور میزد. لخت خوابیده بودم رو دشک و شاهد تلاش اسف بارش بودم . بالاخره از رو رفت. دمر افتاد روی تخت و گفت ببین، من که به زور نمی خوام بهت تجاوز کنم! باشه چون تو نمیخوای کاری نمی کنیم !گفتم: من اولش نمی خواستم. الان می خوام! ناخنام رو کشیدم پشتش وخوابوندمش روی تخت و دستم را بردم  و آن توت فرنگی کوچولوی ترسیده رو گرفتم توی دستم  اما  افاقه نکرد.  لبهام رو لیسیدم و دهانم را باز کردم…. و {..} و {………..}  و {………………………..}. اما  دور از جون عزیز شما که می شنوید ،عضو شریفش چنان خفته بود که بقول سعدی علیه الرحمه گویی نه خفته که مرده است.   دور دهانم را پاک کردم و گفتم آقای امیری، حالتون خوبه؟ نشست لبه تخت و سرش رو گرفت تو دستش. از پشت بغلش کردم و توی گوشش گفتم آقای امیری، مشکلی پیش اومده؟  افتاد به گریه کردن، همینجور هق هق زنان گفت که چند سالیه که اینجوری شده ، زنش هم برای همین ازش جدا شده، گفت که دوا و دکتر کرده، گفت که هیچ مشکل فیزیکی نداره اما عضو محترمش در اعتصاب به سر می برد. در حالی که دگمه های لباسم را می بستم پرسیدم: آقای امیری، شما که می دونستید، برای چی من رو کشوندید توی رختخواب؟ من فقط اومده بودم اینجا نسخه ی قرارداد فروش رو ازتون بگیرم!! سرش رو پایین انداخت و گفت: ببخشید… شما خیلی سکسی هستید.فکر کردم با شما شاید … شلوارم را کشیدم بالا و زیپم را بستم و گفتم: اقای امیری،البته برای منم تجربه ی مغتنمی بود اما من که موش آزمایشگاهی شما نیستم. دیگه این کار رو با کسی نکنید. بعد خیلی محترمانه  با هم دست دادیم . راستی،  آقای امیری مدیر فروش شرکت بود.

چند سال پیش ، باز گیر یک ماجرای مشابه افتادم. اما این یکی خیلی پر رو تر از آقای امیری بود. اصلا زیر بار نمی رفت. مدت مدیدی من رو شماتت کرد که به حد کافی گرم نیستم و بلد نیستم ایشون رو سر شوق بیارم.اونم من، من که کاتب کتابهای سکسولوژی در سطح جهان و راست کننده ی آلت تناسلی مردان با دست و دهان و زبان بودم. آخرشم گفت: می دونی تو یک لزبین هستی!! این رو با چنان قاطعیتی گفت که من خودم هم نزدیک بود باورم بشه.خواستم بهش بگم  بگیر  بشین  معامله… دیدم معامله اش که همین جوری نشسته ..  دلم  براش سوخت، گفته بودم؟ من کلا  خیلی دلسوز و مهربان هستم.

الان هم  دوست پسرم ناتوانی جنسی دارد. ساعت ها  ادا در میاریم ، الکی آخ و اوخ می کنیم. یک جور خیلی معصومانه ای پانتومیم سکس اجرا می کنیم. ما اصلا در مورد این قضیه هیچ حرفی با هم نمی زنیم. دوست پسرم  خوش تیپه، پزشکه…ولخرج و دست و دل باز هم هست. الان سه ساله با همیم. دوست پسرم، جلو دوستهاش با جذابیت مردونه ی خاصی شترق می زند در باسن من، منم جیغ کوتاهی میکشم. مردم هم فکر می کنند خبری هست. گاهی خودش هم باورش می شود که خبری هست. با اون چشمهای قشنگش نگام می کنه و می پرسه تو دوست نداری زنم بشی؟ دوست دارم حامله ات کنم. دوست داری دختر داشته باشیم یا پسر؟ منم جواب میدم که رامین آخه نگه داشتن تو خیلی سخته…می ترسم  یک روزی بهم خیانت کنی. اونم لبخندی میزنه و با غرور ارضا شده میگه ببین دافی من، ما مردها همینیم…هممون همینیم.. دست خودمون که نیست خوشگلم. و من می خندم. خداییش،  دوست پسرم رو واقعا دوست دارم. اصلا این قضیه ی راست شدن و نشدن هیچ مهم نیست، توی زندگی چیزهایی هست که خیلی از سکس مهم تره. مثل فهم داشتن، مثل درک کردن. دوست پسر من خیلی خوب درک می کند. چند روز پیش سر زده اومد دم در و من  تو رختخواب بودم.شمد رو پیچیدم دورم و  لای در رو باز . کردم و بهش گفتم الان موقع مناسبی نیست. از لای در نگاه کرد و پای یارو رو دید. من از نگاهش فهمیدم که دید، روش رو برگردوند و گفت: ببخشید مزاحم شدم و رفت و هیچ وقت هم در مورد اون روز حرفی نز د

بعد نوشته: ناتوانی جنسی؛ مشکلی  جدی  است و حدس می زنم برای مردها باید خیلی دردناک باشد. مخصوصا که مردها به دلایل روانشناختی خاص هویت خودشان را با آلت تناسلی شان یکی می دانند. هیچ چیزی  هم بی خاصیت تر از آلت تناسلی که  راست نشود نیست.من می تونم درک کنم که اثرات و بازخورد های چنین موقعیت وحشتناکی روی روان یک مرد تا چه حد می تواند تخریبی باشد. مردها ممکن است در برخورد با چنین موقعیت رقت انگیزی اول سعی کنند به روی خودشان نیاورند، بعد سعی کنند تقصیر رو گردن شما بیاندازند، بعد هم به این نتیجه برسند که شما سرد ، بد ترکیب و یا حتی لزبین هستید. من از خواهران عزیز عاجزانه استدعا می کنم که  یک کم با دید مهربانانه تر به قضایا نگاه کنید، اصلا چه اشکالی دارد که همه چیز رو به گردن بگیرید… از شما چیزی کم می شود؟ یادتان باشد یک زن خوب زنی است که  قبول کند که همیشه مقصر است. بگذارید همه ی عقده های مردانه بر سر شما ببارد. مگر زن بودن غیر از این خاصیت دیگری هم دارد؟ به هر حال هر کاری می کنید بکنید، فقط هوس نکنید که مرده را زنده کنید.از من به شما نصیحت ،وقتی راست نمی شود، به هیچ صراطی راست نخواهد شد. زور بیخودی نزنید.