قانون درو را هر کشاورزی می داند. چیزی را می کاری و مدتی صبر می کنی و بعد آن را درو می کنی. قانون درو قانون حاکم بر هستی است. لازم نیست تا کشاورز باشی تا سر و کارت با آن بیا فتد. مثلا شاعر می گوید » نپندارم ای در خزان کشته جو،که گندم ستانی به وقت درو» یا مثلا می گویند: از مکافات عمل غافل نشو، که گندم ز گندم بروید ، جو ز جو. قانون برداشت، و یا همان قانون درو یکی از اساسی ترین قوانین جهان است. همین قانون است که باعث می شود ما درس بخوانیم، دانشگاه برویم، سخت کار کنیم،  یا سعی کنیم که آدمهای بهتری باشیم. قانون برداشت به ما یاد می دهد که زندگی مزرعه ای است که در آن با مشقت می کاری و بعد ها ثمره ی تلاشت را درو می کنی. پس برای برداشت خوب باید بذر خوب بکاری  چرا که آن که باد بکارد ، طوفان درو خواهد کرد. در قران هم به قانون درو اشاره شده است» فمن یعمل مثقال ذره خیرا ٌ یره و من یعمل مثقال شراٌ یره».

***

ایران جزو معدود نقاطی از جهان است که در آن قانون درو جواب نمی دهد. هر قدر سخت کوش باشی، زود تر لهت می کنند. هر قدر دانشمند تر باشی زود تر منفجرت می کنند. هر قدر راستگو تر باشی زود تر از معادله خارج می شوی. هر قدر هنرمند تر باشی بیشتر نادیده گرفته می شوی ، هر قدر درست تر کار کنی بیشتر برایت پشت پا می گیرند. ایران جایی است که هر چه بذرهای بهتری بکاری ثمر بدتری درو می کنی. در طول تاریخ هم همین بوده. ایران سرزمینی است که در آن فردوسی اش گور به گور می شود، ابن سینایش یک عمر فراری است، خوارزمی اش بیشتر از آنکه ایرانی باشد به عرب ها منتسب است، مولانایش را  در قونیه ترک ها می دزدند، جگر حافظ اش از شیخ و واعظ و محتسب خون است، شاملویش را به زندان می اندازد،اصغر فرهادی اش مورد بی مهری است، شیرین عبادی اش در تبعید.*

***
ایران گویا، سرزمین رجاله هاست. لازم نیست خیلی باهوش باشی تا این را بفهمی.  کم و بیش بعد از مدتی دستگیرت می شود که بر خلاف آنچه گفته اند» این تنها بار کج است که به مقصد می رسد». می بینی هر قدر پست تر،  هر قدر بی شخصیت تر ، هر قدر بی سواد تر، هر قدر بادمجان دور قابچین تر باشی سریع تر از نردبان بالا خواهی رفت. نگاه می کنی می بینی که تمام هم کلاسی های دانشگاهت که از تو بی سواد تر بودند از تو جلو زده اند برای این که ریش داشته اند و یا چادر سر کرده اند. نگاه می کنی می بینی وزرایت همه مدرکشان  جعلی بوده است. نگاه می کنی می بینی هر جا توی صف ایستادی یک مشت اوباش حقت را خورده اند ورفتند و رسیدند و تو هنوز آخر صفی.  از صف پشت چراغ راهنمایی بگیر تا صف نان. ایران جایی است که آنهایی که توی صف می ایستند تا نوبتشان شود هرگز به مقصد نمی رسند. ایران سرزمین لایی کش هاست.ایران ، سرزمین جاهل ها، جاعل ها و جائر ها و جا ک.. ش هاست. آری، ایران یک چنین جایی است.

***

در چنین سرزمینی چطور می توان از خوبی ، از اخلاق ، از پای بندی به قانون حرف زد؟ به ریش آدم می خندند. برای همین هم آدمهایی که می خواهند کشته ی خوبشان را درو کنند بر می دارند و فرار می کنند و بذرشان را در خاک بارور تری می کارند  یا می مانند و کشته می شوند. آدمهایی که فکر می کنند باهوش تر هستند ( رجاله ها) هم بله خوب موفق می شوند. این البته در کوتاه مدت است. در دراز مدت اما آن رجاله ها  مثل ملخ کشتزار را خشک می کنند و  جای تعجبی نیست. مدتهاست که کسی چیزی نکاشته که چیزی درو کند.چرا؟؟ خوب  برای آن که درایران قانون درو جواب نمی دهد.  این گونه است که سالها می آید و ما هیچ نکاشته ایم. انبار مان خالی  مغزهایمان فراری، دلهایمان پر از نا امیدی و بیزاری است و  هنوز که هنوز است از خودمان می پرسیم راستی چطور شد که این جور شد؟

* اسامی زیادند این آدمها به ذهن من آمدند:

محسن نامجو، گل شیفته فراهانی، جعفر پناهی،محسن مخملباف ، عباس معروفی، نیک آهنگ کوثر،……. و خیلی های دیگر. و آنهایی که کشته شدند و آنهایی که در زندانند

پی نوشت: مفهوم این نوشته این نیست که هر که در ایران مانده و یا در ایران آدم موفقی است از دار و دسته ی رجاله هاست و یا هرکه فرار کرده نخبه است. هدف بیان کلی یک روند در سرزمین ما ست.