این روزها انتخابات مجلس نزدیک است و صحبت از تحریم انتخابات می رود. شاید دوست داشته باشید نظر ما را در مورد این مسئله حیاتی بدانید. هر چه نباشد بقول امام راحل» مجلس در صدر امور است». اما  از شما چه پنهان نوشتنم نمی آید،اولین و آخرین باری که رای دادم مجلس ششم بود. خیلی ها برای حمایت از آقای خاتمی رای دادند، سوزن می انداختی پایین نمی اومد، حتی عمه بلقیس هم رای داد.  الان که فکرش را می کنم دلم می سوزد. بگذریم، اصلاح طلب ها( اقای کروبی، فاطمه حقیقت جو، محمد رضا خاتمی و …) به اتفاق روانه ی مجلس شدند تا جریان اصلاح طلب با قدرت تمام اصلاحات را آغاز کند که این گونه نشد.شاید یک روز یکی پیدا شود و برای ما توضیح بدهد که چطور شد که نشد و ما با داشتن رییس جمهوری کاریزماتیک با پشتوانه ی 20 میلیون آرا مردم، با داشتن مجلس و  شوراهای شهر و مطبوعات و  حتی چراغ سبز ها و حمایت های بین المللی باز هم شکست خوردیم؟ یک نفر یک روز باید بیاید و بطور دقیق توضیح بدهد که در آن مقطع زمانی ،اصلاحات چطور توانست شکست بخورد؟ چون وقتی فکرش را بکنید کار سختی بود. مثل این است که توی پوکر با دست تاپ استریت فلاش ببازی. یک نفر باید توضیح بدهد !برای آنکه آن باخت به قیمت نابودی یک سرزمین و نا امیدی چندین نسل و نابسامانی  در سطح جهانی تمام شد.

بگذریم، اصلا نمی خواستم در مورد این بنویسم. دست خودم نیست، وقتی یادش می افتم جگرم آتش می گیرد، صحبت از مجلس بود. آن مجلس یک پارچه  ای که اختیارات تمام و کمالی داشت و از آن جمله بود به رفراندوم گذاشتن جمهوری اسلامی ، اما مجلس اصلاح طلب ها نه تنها تا آنجا پیش نرفت بلکه  تقریبا هیچ قانون به درد بخوری را تصویب نکرد. آخر سر هم با پذیرش حکم حکومتی و قلع و قمع مطبوعات ما را سه قدم هل داد عقب و جایش را به مجلس هفتم داد.در مورد مجلس های بعدی هم  حرف زیاد ی ندارم که بزنم. آنها را رها می کنم تا با تصویب قوانین چند همسری و  شعار ضد فتنه  دادن در صحن مجلس و کثافت کاری های دیگر دل خوش باشند.  سوال اصلی این است که به جای این پفیوزهای آشغالی که همه ی این سالها توی مجلس به جای نماینده های  ما نشسته اند اگر هویج می کاشتیم آیا کار بهتری نبود؟ وقتی در همه ی این سالها، واقعا همه ی این سالها ،حتی  یک نماینده ی واقعی این مردم که نوکر استبداد نباشد در تاریخ سراغ ندارم از من انتظار دارید چه چیزی بنویسم در مورد مجلس؟ آقا جان ، زور که نیست ! نوشتنم نمی آید . مغزم را بیل می زنم، تنها اسمی که به یادم می آید » سید حسن مدرس» است. می خواهم در مورد مدرس بنویسم. توی تاریخ می گردم به این جمله ی تاریخی آن مرحوم در مخالفت با حق رای زنان  می رسم:

از اول عمر تا به حال بسیار در بر و بحر ممالک اتفاق افتاد بود برای بنده، ولی بدن بنده به لرزه درنیامد و امروز بدنم به لرزه آمد. اشکال بر کمسیون اینکه اسم نسوان را در منتخبین برد، که از کسانی که حق انتخاب ندارند نسوان هستند…خداوند قابلیت در این‌ها قرار نداده‌است که لیاقت حق انتخاب داشته باشند، مستضعفین و مستضعفات و آن‌ها از این نمره‌اند که عقول آن‌ها استعداد ندارد. گذشته از اینکه در حقیقت نسوان در مذهب اسلام تحت قیمومیتند، الرجال قوامون علی النساء، در تحت قیمومیت رجال هستند.

 می بینم همان بهتر که در مورد مجلس و انتخابات و انتصابات مجلس سکوت کنم. ممکن است اگر به نوشتن ادامه بدهم کلمات رکیکی از دهانم خارج شود. دست خودم نیست. یاد این شعر مرحوم میرزاده عشقی می افتم. می گذارم اینجا تا بخوانید. هم برای اینکه دست خالی نرفته باشید. هم برای این که یادمان بماند که همیشه در طول تاریخ  نمایندگان ما  چه کسانی بوده اند.

بعد از این بر وطن و بوم و برش باید رید *****به چنین مجلس و بر کر و فرش باید رید 
به حقیقت در عدل، ار در این بام و درست****** به چنین عدل و به دیوار و درش باید رید
آن که بگرفته از او تا کمر ایران گه *******به مکافات، الا تا کمرش باید رید
پدر ملت ایران، اگر این بی پدر است ****** به چنین ملت و گور پدرش باید رید
به مدرس نتوان کرد جسارت اما  *********آنقدر هست که بر ریش خرش باید رید
این حرارت که به خود احمد آذر دارد *******تا که خاموش شود بر شررش باید رید
شفق سرخ نوشت آصف کرمانی مرد ******غفر اله کنون بر اثرش باید رید
آن دهستانی تحمیلی بی مدرک و لر*******بهر این ملک، به نفع و ضررش باید رید
گر ندارد ضرر و نفع مشیرالدوله *******از نوک پاش الی فرق سرش باید رید
گر رود موتمن الملک به مجلس گاهی *********احتراماْ به سر رهگذرش باید رید