بسمه تعالی

حضور محترم اخترالملوک و سکینه سادات

سلام علیکم

خبردار شدیم که قرار است به مبارکی و میمنت نویسنده ی جدیدی به جمع مطلقگان قلم به دست اضافه شود.در این خصوص موارد ذیل قابل تذکر است:

یک- تجربه ی همکاری های قبلی با افراد ناشناس و تاحدودی آشنا چنانچه مستحضرید در بیشتر مواقع تجربه ی موفقی نبوده است. فی المثل بانو کریستینا که معرف حضور سکینه است و با اصرار فراوان به جمع ما پیوست بعد از سه یا چهار نوشته ی پر از غلط های دیکته ای و دستوری بطور ناگهانی و بدون دادن هیچ دلیلی قطع همکاری نمود.ایضا نیکیتا که با علم به این مطلب و با سپردن تعهد مبنی بر ادامه همکاری مدتی مطالب بسیار خوبی هم نوشت به سرنوشت کریستینا دچار شد و بدون هیچ توضیح و حتی خداحافظی غیب شد. اینجانب مستحضرم که کلید داران اصلی این بلاگ یعنی ما سه نفر هرگز جز با احترام متقابل دست دوستی و همکاری تازه واردین را نفشرده ایم. تمام متون ارسالی بدون حذف یک کلمه عینا و در کوتاه ترین زمان انتشار داده شده و هدف  از پذیرفتن نویسندگان جدید، خیر بوده است. اما پیوستن و گسستن افراد بدون هیچ توضیحی می تواند اعتبار این وبلاگ را زیر سوال ببرد و سوالاتی را به ذهن متبادر کند. هرچه باشد، اینجا وبلاگ است و نه کاروانسرا.

دو- نوشتن وبلاگ اگرچه از دور تفریح به حساب می آید ، اما گرداندن وبلاگی در این سطح، حرفه ای است  نیازمند ممارست،  دقت و عشق. ایستادن در برابر مخاطب، خود را نقد کردن و در برابر نقدها ایستادن شاید بیشتر از آنچه که به نظر می رسد دشوار باشد.هرکسی طاقت این را ندارد.

سه- مخاطبین این وبلاگ، هر کدام به دلایلی اینجا را انتخاب کرده اند. وگرنه وبلاگ زیاد است و هرکس می تواند خودش وبلاگ بنویسد و مخاطب خود را داشته باشد. آنچه برای ما همواره مهم بوده، نه کمیت که کیفیت مطالب بوده است. پذیرفتن نویسنده های جدید، اگراز فیلتر های درست عبور داده نشده باشد توهین و خیانت به وقتی است که مخاطب در این مکان صرف می کند.

با احترام

ز. م. ش . ک!

 

زهرای عزیز،

سلام.

 نگرانی ات رو درک می کنم.راستش اما اینجا برای من همیشه اتفاقا کاروانسرایی بوده که خسته ها و در راه مانده ها را پناه داده، بدون آنکه برایم مهم باشد که چند روز می مانند، از کجاآمده اند؛ کلید  دارند یا نهروزی که من و سکینه اینجا رو ساختیم هدف این بود که هرکس که رسید، جرعه ای آب و تکه ای نان تعارفش کنیم و زیر درخت سیب کنارش بنشینیم و حرفهایش را بشنویم. من هم مثل تو نمی دانم که بر سر کریستینا و نیکیتا چه امد. من نه میخواهم و نه می توانم هیچ کس رو مجبور به ماندن در این کاروانسرا کنم. هرکس به دلیلی آمده و وقتی که وقت رفتنش برسد خواهد رفت. نه در این وبلاگ، که در صحنه ای که نامش زندگی است؛ و اتفاقا من را یاد کاروانسرا می اندازد. مهم این است که من و تو می دانیم که با هیچ میهمانی جز با مهر و ادب برخورد نکرده ایم.در مورد وقت مخاطب هم، زیر نوشته ها اسم ها هست. هرکسی حق انتخاب دارد که نویسنده هایی که دوست ندارد را نخواند.اگرچه ما هم نهایت سعی مان را می کنیم که بقول تو «هرکسی» را به این جمع راه ندهیم. اما، اگر کلیدی در دست ماست و مسافری پشت در مانده خیانت به  خودمان است اگر در را به رویش نگشاییم.

دوستدار تو

اختر. ک. ل . ن.گ

رونوشت: کلیه اهالی اندرونی