متن زیر توسط یکی از مخاطبان خوش ذوق ارسال شده و  از زبان قادر ماجرا را روایت کرده است. خواندنش خالی از لطف نیست.

سلام خانم ویولتا خانم،

خوب استید خانم جان؟ خوش استید خانم جان؟ شکر خدا مُ هم خوب استم خانم جان. به حضرت عباس مُ هم همیشه به یاد شما استم. ولی خب زندگیه دیگه. کی مرده، کی زنده. اگه این پست را نوشته نمی کردید، نمی‌فامیدم که شما هنوز هم به یادم استید. خدارا شکر که گذرم اینجه اَفتید.

راستی خانم جان، گفتید خودَت می‌دانی مهاجر بودن آسان نیه. مُ از کجا باید بدانُم خانم؟ مُ خو به عمرم مهاجر نبودُم. مُ از وقتی که یادم می‌آیه آواره بودِم. در وطن ما جنگ بود و جنگ آوارگی کَتِ خود آورد. از همی خاطر خیزتیم و آمدیم به وطن شما بلکه شاید دیگه آواره نمانیم. اما همی که وارد خاک وطن شما شدیم یک رقم کارت سبز به ما دادند. او کارت‌های سبز که یک روز به شما نشان دادُم یادتانه؟ همو که گفتم فعلا باارزش‌ترین چیز در زندگیم همیه! طلای زندگیم همیه. اگر ای را نداشته باشُم مرا از ایران بیرو می‌ندازند. یادتان آمد؟ به سر همو کارت‌ها نوشته کرده بودند «ویژه آوارگان افغانی». خو حالی خودت بگو، مُ از کجا باید بفهمم که مهاجر بودن آسان نیه؟ مگه مُ مهاجر بودم که باید بدانم؟ ولی خانم جان، به روح پَدَرِم قسم که آواره بودن خیلی سخته. خیلی خیلی سخته خانم جان. خدا نکند که یک روز آواره شوی خانم جان. از خدا می خوام هیچ نشان‌تان نده که آوارگی چه رنگیه. البته اگه رنگی هم داشته باشه.

همیشه دلم می‌خواست وقتی به مُ میگید سیگرت برای سلامتی ت ضرر داره جواب‌تان ره بتُم. دلم می‌خواست به جای لبخند زدن رو به روی‌تان ایستاد شوُم و بِگُم: «خانم جان مه عاشق همی ضررهای سیگرت استم که می‌کشم اگرنه ما کجا و ای سیگرت کَشیدن‌های فیلمی کجا. دلم به ادامه زندگی نیست و دوست دارم زودتر بمیرم. » اما روبه‌روی ابهت شما ایستاد شدن و پاسخ دلسوزی‌تان را دادن دل شیر می‌خواست که مُ نداشتم. اگه دل شیر می‌داشتم که زودتر خودَ می‌کشتم تا از او زندگی کثافت خلاص شوم.
آخ گفتید خانم جان. مُ هنوز هم عاشق ماکارانی استم. مگم حالی کسی نیست که برایم ماکارانی پخته کند. خودم هربار که پخته می‌کنم از پیشم خمیر میشه. مگم مُ همو خمیر را با اشتها می‌خورم. حتما پرسان می‌کنید چطور دلم میشه که خمیر بخورم؟ خب راستش… راستش ره اگه … بخواهید … ناراحت نشوید… منظور بدی ندارُم… ولی خب …. مُ… همیشه ماکارانی ها ره … چه خمیر باشه چه نباشه … به عشق شما می‌خورم. فقط همین. به عشق شما. دیگه چیزی گفته نمی‌تانم.

مُ هنوزم عاشق باران استم. هر وقت باران می‌باره مُ از خدا می‌خوام که باد ابرها را کَتِ خود به افغانستان هم بُبَره. شاید باران باعث شوه که زمین‌های پدرم دیگه از خشک آبی برآیند.

خانم جان، مُ هنوز هم نمی‌تانم به چشمتان نگاه کنم. خصوصا حالی، با ای چیزایی که گفتید، بخی نمی‌تانم نگاه کنم. شرمنده خانم جان. اگه یگان روز می‌آمدم و از پشت‌بام شمارا نگاه می‌کردم از روی هوس نبود خانم جان. شرمنده خانم جان. بخدا نمی‌دانستم که شما متوجه حضور مَ می‌شوید. خدا بکشه مره اگر نگاه‌ کردن‌هایم از روی هوس بوده باشه. می‌فامید. مُ شما ره خیلی دوست داشتم. هر شب همراه‌تان عاروسی می‌کردم. اما حیف … که … . راستی خانم جان، بالاخره یک گوشی موبایل خوب گرفتم. ازی گوشی‌هایی که فیلم هم می‌گیرند. خواندن هم پلی می‌کنند و دکمه ندارند. به جای دکمه می‌شه به شیشه‌اش دست زد. البته مُ زیاد بلد نیستم همراه ای گوشی کار کنم. فقط همی کارهایی را که گفتم همراه گوشی می کنم. یعنی یا از خودم فیلم میگیرم یا خواندن پلی می کنم.

راستش را بخواهید، مُ گوشی را نخریدم. بچه‌ی خاله‌ام وقتی آمد ایران گوشی را برایم تحفه آورد. بچه‌خاله‌ام هم مثل شما در استرالیا زندگی می‌کنه. مُ پسان فهمیدم که مُ یک بچه خاله هم در استرالیا دارم. او وقت‌ها شما دیگه رفته بودید. نام بچه‌خاله‌ام گل احمد است. مُ و گل احمد هم سن و سال هستیم. هر دویمان تقریبا سی ساله میشیم حالی. وقتی که هر دویمان کوچک بودیم، مُ همیشه گل احمد را آزار می‌دادم. از خاطری که فکر می کردم گل احمد کمتر از مُ چیز می‌فهمد. مگم هر‌دو تا اوایل جوانی مثل دوتا دوست خوب باهم کلان شدیم و همیشه باهم بودیم. تا اینکه جنگ شروع شد. مُ به ایران آمدم و گل احمد به پاکستان گریخت. دیگه از گل احمد خبر نداشتم تا اینکه امسال با پاسپورت استرالیایی به ایران آمد. خیلی تغییر کرده خانم جان. خیلی خیلی تغییر کرده. کلی برای خودش شخصیت شده. زبان یاد داره. کت و شلوار می‌پوشه همیشه. خیلی چیزا ره از او یادگرفتم. مثلا فهمیدم که دَ استرالیا به پوهنتون میگن یونویرسیتی، در ایران میگن دانشگاه. گل احمد می‌گفت اول نمره صنف‌شان در یونویرسیتی است. نام یونویرسیتی را هم گرفت، مگم مُ از یادم رفت. خلاصه اینکه خیلی خیلی خوشحالم که بچه خاله‌ام کلان شخصیت شده برای خودش. کاش مُ هم می تانستم که مثل او شخصیت شوم. کاش…

گل احمد گوشی را تحفه به مُ داد و خودش پس رفت استرالیا سر درس و زندگی‌اش. می‌فامی از چه خاطر آمده بود ایران؟ آمده بود که عاروسی کند. او هم همراه یک دختر ایرانی. باورتان میشه؟ گل احمد ما با یک دختر ایرانی مقبول عاروسی کرد. خیلی به گل احمد حسودی کردم. دخترای ایرانی همه شان مقبول هستند. اما هیچ دختر ایرانی حاضر نمی‌شود به مُ نگاه کند، چه برسد که عاروسی هم بکند. اما گل احمد در یک ماه که ایران بود، یک دختر تحصیل کرده و مقبول ایرانی را انتخاب کرد، رفت خاستگاری و تیزی کده جشن نامزدی و عاروسی را همزمان گرفت و خانم‌اش را همراه خود برد. در روز عاروسی اش برای مُ هم کت و شلوار خرید و مرا بین همه ایرانی ها نشاند. او روز تنها روزی بود که همراه ایرانی ها سر یک دسترخوان غذا می‎خوردم. خوشمزه بود خانم جان. البته به دست پخت شما نمی رسید، اما خب غذای خوبی بود. راستی خانم جان، او روز تنها روزی بود که از اعماق دلم به یک افغان دیگر حسودی کردم.

خانم جان، ای گوشی به درد مُ نمیخوره. اگر یک روز شما ره دوباره ببینم، حتما ای گوشی را به شما تحفه میدم. می‌فامید چرا؟ چون خیلی گوشی قیمتی است و شما را خوشحال می‌کند. مُ خو بی از او هم از این گوشی استفاده نمی کنم. همیشه در خانه درون صندوقچه‌ام قفل‌اش می‌کنم. می‌ترسم خانم جان که گوشی گران قیمت را همراه خود به کوچه و بازار ببرم. بعضی آدمها هستند که افغانی گفته همیشه مارا می زنند و جیب‌هایمان را خالی می‌کنند. از ترس همین آدمها هیچ‌وقت پول زیاد همراه خود نمی‌گردانم. گوشی را هم از همین خاطر همراه خود نمی‌گردانم. به هر حال نیت کردم این گوشی را به شما تحفه بدم، تا هم شما خوشحال شوید و هم گوشی صاحبی پیدا کند که یاد داشته باشد از گوشی استفاده کند.

خلاصه خانم جان بیشتر از این سرتان را به درد نمی‌آرم. کم کم میرم به کارم برسم اگر نه صاحب کار مرا اخراج می کند. این روزها فقط از خدا همین را می خواهم که برای یک بار هم که شده شما را ببینم و بعد به وطن خودم برگردم. اگر بعد از او کشته شدم، خیر است، بان شوم. خوبیش این است که حداقل برای آخرین بار تانستم که شما را ببینم. شما در حق من بسیار خوبی کردید. ایرانی مثل شما کم پیدا میشه خانم جان. جدی میگم. خیلی کم ایرانی به مُ خوبی کردند. یادتان همیشه در ذهنم جاویدان خواهد ماند. تا ابد.
دوستتان دارم و امیدوارم به خاطر نگاه کردن های پنهانی از سر بام مرا ببخشید. ببخشید خانم جان. ببخشید.

قادر