يادته تصميم گرفتيم بزنيم به جاده و تمام غرب اروپا رو بگرديم ؟ يادت مياد نميذاشتي پشت فرمان سيگار بكشم و ميگفتي اينجا ممنوعه و پليس جريمه مون ميكنه ؟ و ما چندهزار كيلومتر رفتيم و حتي يك پليس هم نديديم ، تو هم واسه ي اينكه كم نياري گفتي اين سيگار اخرش تورو ميكشه و….بهت خنديدم و گفتم سفر بي سيگار و اهنگ يعني *….* و تو دعوام كردي از اين همه بي ادبي

يادته تو برلين ؟ وقتي مردك يه تيكه سنگ رو كه ادعا ميكرد تكه اي از ديوار برلين عليه الرحمه است بقيمت خون باباش بهم فروخت ، تو چقدر مسخره ام كردي و ميخواستي يك اجر رو كه ميگفتي تكه اي از سنگ موال هيتلره به همون قيمت بهم بفروشي؟ فكر نمي كنم توي تمام عمرم ،هيچوقت مثل اون دوهفته بهم خوش گذشته باشه و خنديده باشم. راستي چي شد اون سرخوشي؟

اون شبي كه كنار ساحل بلاخره مستت كردم و از ورطه  بهشت و دوزخ نجاتت دادم ؟ اولش ترسيده بودي اما روي شن ها كه توي بغل هم دراز كشيديم و به ستاره هايي كه تك و توك از لاي ابرا پيدا بود چشم دوختيم ، همه چي اروم شد . تو ستاره اي نداشتي و من برات يك ستاره انتخاب كردم كه بعد معلوم شد چراغ يك هواپيما يا يك همچين چيزي بوده و تو خنده ات بند نمي اومد  و بلاخره هم صاحب يك ستاره نشدي .

ديروز برام نوشتي كه زندگي ات خاليه … نوشتي كه ديگه كار و درس و هيچ چيز اقناعت نمي كنه …برام از مرگ و تنهايي نوشتي و اينكه بهش فكر ميكني و اون رو ارزويي شيرين ميدوني

چرا ؟ چرا اينها رو نوشتي؟ هيچ خواهري چنين ظلمي رو در حق خواهرش نمي كنه ؟ از ديشب  صدها خط برات نوشتم و خط زدم  اولش نوشته هام بوي دردو ناله داشت و بعد نصيحت  و ترسوندن اما همه رو پاك كردم  و بجاش ميدوني چي رو كشف كردم ؟ اينكه خيلي سخته وقتي بخواي يكي رو كه دوستش داري و بيشتر از خودت مي فهمه  نصيحت كني . تو همه ي حرف هاي نانوشته من رو بهتر از خودم ميدونستي و اين سخت بود . راستي چرا تو هميشه از من بهتر بودي؟ هميشه ي خدا ، همه تو رو به رخ من ميكشيدند و از درس و رفتار و منش تو تعريف ميكردند . ميدوني چي يادم اومد ؟ عروسي دختر دايي؟ وقتي براي تو لباس خريدند و من رو بخاطر معدل پانزده محكوم كردند به لباس هاي قديمي رو دوباره پوشيدن . وقتي با دعوا بردنم عروسي و همه از لباست تعريف ميكردند احساس بدبختي بهم دست داد. فكر ميكردم من كزت هستم و تو دختر واقعي خانواده تنارديه ، همون زمان تصميم گرفتم يه روزي انتقامم رو ازت بگيرم و در اولين اقدام سر لادن رو كندم و انداختمش توي كوچه و تو چقدر براي گمشدن اون عروسك گريه كردي .

ببين خواهرم ، همه ي اينها رو گفتم كه هم نصيحت نكرده باشم و هم بهت بگم من هم وقتي چرخ روزگار تنهايي ها رو بصورتم ميكوبه، خودم رو به دامان همين رويا هاي خوش گذشته مي سپارم. اصلا بذار از يك تجربه برات بگم : من نميدونم  اويزان ميتونه يك صفت تاريخي باشه يا نه ؟ اما مطمن ام نسل ما اويزان ترين نسل تاريخه . نسلي كه گذشته رو بواسطه پدرمادرها و بزرگترها ديد اما اون رو نپسنديد و به اونها وفادار نماند و از طرف ديگر براي حل شدن در دنياي مدرن و عصر سرعت هم زيادي پير شده بود  و به همين دليل چه اينجا باشه و چه اونجا از يك غربت و تنهايي بي انتها رنج خواهد برد . بچه هاي ما به هيچ وجه دلتنگي هاي مارو ندارند و نخواهند داشت  اما ما به اين غريب زندگي كردن تا اخر عمر محكوميم و شايد به همين دليل تو اين همه بي تفاوتي و رخوت رو در برابر اين همه بلايي كه سرمون ميارند مشاهده ميكني .

به هرحال خواهرم فقط خواستم بگم درد و غم امروز تو يك دردمشترك ميان تمام هم نسلان ماست و حتما ميدوني تحمل يك درد مشترك بسيار از تنها تحمل كردن ، راحت تر خواهد بود . پس بقول خودت نبايد سخت گرفت