آنکه دهانش بوی شیر و شراب می دهد
در خیابان محاکمه و اعدام می شود
اینجا همیشه
گلوله حرف آخر را می زند
 
در سرزمینی که اسلحه ها ، بی حوصله اند
 فاصله ی ماشه و جنون
 به بیست سانت هم نمی رسد
اینجا همیشه
همه چیز تحت کنترل است
دو رهگذر از صدای گلوله می ایستند؛
 : می پرسند
 مرغ کیلویی چند؟
وعبور می کنند.
چند کوچه بالاتر
شربت  می دهند
و لیوان های یک بار مصرف
طعم خون می دهد